هیس! دخترها فریاد نمی زنند

 

هیس! داد نزن! فریاد می زنی؟... دخترها که فریاد نمی زنند! گریه می کنی؟ پسرها که گریه نمی کنند‏، گریه کار دخترهاست!!!

از بچگی آنقدر این حرف ها را در گوشت می خوانند که تو ناخواسته مجبور می شوی فریادت را با طعم تلخ سکوت فرو بدهی و جلوی اشک هایت را بگیری.

«هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» با پیشینه ای که پوران درخشنده در ساخت فیلم های اجتماعی دارد، فیلمی ست که با توجه به تازگی داستان و صراحتش در طرح موضوعی که همیشه در جامعه مدفون مانده است، خوش درخشید. فیلمی که تعدی در دوران کودکی و عواقب آن را تا حدودی توانست به والدین بی خیال و همیشه درگیر نشان دهد.

بگذریم از این که بدلیل شرایط حاکم بر فیلمسازی و ممیزی های متعدد، موضوع بسیار سربسته مطرح شده بود .

بگذریم که فیلم مطابق معمول بسیاری از فیلمها، با تمام خوش ساختی بخش های ابتدایی اش، به سطحی نگری انتهایی دچار شده و آنقدر صحنه های بی حس و حال و اضافی به آن افزوده شده تا کشدارتر جلوه کند(منظورم همان صحنه های تعقیب و گریز انتهایی است که تماشاگر در هضم تک تک فریم های نمایش داده شده بر روی پرده سینما سردرگم می ماند و دچار نوعی ابهام و بی خیالی می شود و به حدسیات خود می پردازد و زودتر از نمایش جزئیات صحنه های فیلم بدون احتیاج به هیچ جادویی آینده نگری های درستی را انجام می دهد).

بگذریم از اینکه بعید است وکیلی که آنقدر چنین پرونده ای برایش دارای اهمیت می باشد(بطوری که به خاطر آن از کار و زندگی خود دست می کشد و بدنبال برادر معتاد مقتول در شهر دیگری می گردد )، روی آخرین دفاعیات خود آنقدر کار نکند تا قاضی و حضار را تحت تاثیر قرار دهد که بتواند مانند خیلی از دادگاه های واقعی حکم را تغییر دهد و طلب تجدید نظر در اجرای حکم کند. چرا که همه  ما از تاثیر جادوی سخن بخصوص در مقام دفاع از یک قاتل بی گناه بی خبر نیستیم و به همین دلیل بی توجهی کارگردان به این موضوع قابل خرده گیری است.


در هر صورت این فیلم اجتماعی با تمام ضعف هایش می تواند گوشه ای از درد این جامعه باشد و نشانه ای از روشن شدن همان چراغ قرمز فقر فرهنگی. برای کسانی که در کودکی یا نوجوانی مورد تعدی قرار گرفته اند و در گوشه ای با خاطرات تلخ و با آهنگ هیس!، زندگی خود را سپری می کنند و گاهی نیز خودخواسته به کابوس های پایان ناپذیر شبانه شان پایان می دهند، و همینطور برای کسانی که به خود اجازه انجام چنین عملی را می دهند بی آنکه به عاقبت آن موجود بیگناه فکر کنند، تنها به این بهانه که خود قربانی همین ظلم در کودکی بوده اند و یا بر روان بیمارگونه خود بی هیچ تلاشی برای درمان، سرپوش گذاشته اند...

 

/ 0 نظر / 26 بازدید